تبليغاتX
خاکریز عشق

میلاد منجی عالم بشریت مبارک باد

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/05/15;ساعت 21:52;  توسط اکبر عطایی;  | 

شعبان ماه بسیار شریفی است و منسوب است  است به حضرت سید انبیا صلّی الله علیه و آله و انحضرت این ماه را روزه میداشت و وصل میکرد به ماه مبارک رمضان  ومیفرمود:شعبان ماه من است هر یک روز از ماه مرا روزه  بدارد بهشت او را واجب میشود .

از اعمال این ماه شریف:1-هر روز هفتاد مرتبه بگوید:استغفر الله و اسئله التُّوبه

2-هر روز هفتاد مرتبه بگوید:استغفر الله الذی لا الهَ الّا هو الرحمن الرحیم ُ الحی القیوم و اَتوبُ الیه

روایا ت است که بهترین  اذکار در این ماه استغفار است . دوستان بیاییم خودمان را برای استقبال از ماه مبارک رمضان آمده کنیم

3-به فرموده ی رسو الله تصدّق و استغفاربهترین اعمال است

4- در تمام این ماه هزار با بگوید لا اله الا الله ُو لانعبدُ الا ایاه مخلصین له الدین ولو کَرِهَ المُشرکون

و غیره که می توانید ادامه اش را در مفاتیح الجنان بیابید

دوستان ما با ید از الآن خود را اماده کنیم که با تامل  بگوییم  لا اله الا الله نیست خدایی جز الله

تا وقتی در قیامت از ما سوال میشود بتوانیم جواب بدهیم

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/05/06;ساعت 10:52;  توسط اکبر عطایی;  | 

انتظار در اندیشه امام‏خمینی

انقلاب رهایی‏بخش حضرت امام خمینی قدس‏سره نه تنها باعث دگرگونی در صحنه حیات اجتماعی - سیاسی مردم مسلمان ایران شد، بلکه منشا تحولی بزرگ در فرهنگ واژه‏ها و مفاهیم اسلامی گردید.

به برکت این انقلاب بسیاری از واژگان معنایی نو یافتند و بسیاری از مفاهیم فراموش شده، حیات دوباره پیدا کردند.

امام راحل امت قدس‏سره به مدد پشتوانه غنی فکری و مبانی نظری خود، که مبتنی بر منابع و متون اصیل اسلامی و به دور از هر گونه شائبه التقاط و خودباختگی بود، در طول حیات پر برکت‏خود دست‏به تدوین قاموسی عظیم از مفاهیم اسلامی زد که در سراسر تاریخ حیات فکری - فرهنگی مردم مسلمان ایران بی‏سابقه بود. زیرا در این قاموس، واژه‏ها نه در صفحات محدود کتاب بلکه در صفحه‏ای به گستردگی زندگی اجتماعی - فرهنگی مردم معنا می‏شد.

در قاموس مفاهیمی که بنیانگذار فقید جمهوری اسلامی ایران تدوین آن را آغاز کرد، واژه‏هایی چون جهاد ، شهادت ، امر به معروف و نهی از منکر و ... که سالها به فراموشی سپرده شده بودند حیات دوباره یافتند، همچنانکه واژه «انتظار» که سالها با سکون و سکوت ، تحمل ظلم و دم فرو بستن و در یک کلمه، ماندن و در جا زدن به امید برآمدن دستی از غیب ، مرادف شمرده می‏شد مفهومی دیگر یافت و این بار «انتظار» نه به عنوان عاملی برای خاموش ساختن روح سرکش اجتماع بلکه به عنوان ابزاری برای دگرگون کردن وضع موجود و حرکت‏به سوی آینده موعود به کار گرفته شد.

برای آشنایی هر چه بیشتر با مفهوم «انتظار» در فرهنگ واژگان امام راحل قدس‏سره و درک نقش عظیمی که آن فرزانه دوران در احیای اندیشه انتظار داشتند، در این مقاله بخشی از بیانات ایشان را که در زمینه موضوع مذکور ایراد شده است، مورد بررسی قرار می‏دهیم. باشد که این مختصر ادای دینی باشد به ساحت مقدس بزرگ احیاگر اندیشه اسلامی در قرن حاضر.

 

احیای هویت اسلامی

حضرت امام با توجه به شناخت عمیقی که از وضعیت اجتماعی - سیاسی مسلمانان در عصر حاضر داشتند احیای هویت اسلامی و بازگشت‏به خویشتن را تنها راه تجدید عظمت و قدرت اسلام و مسلمانان در جهان دانسته و این موضوع را سرلوحه دعوت خویش قرار دادند:

«من بصراحت اعلام می‏کنم که جمهوری اسلامی با تمام وجود ، برای احیای هویت اسلامی مسلمانان در سراسر جهان سرمایه‏گذاری می‏کند و دلیلی هم ندارد که مسلمانان جهان را به پیروی از اصول تصاحب قدرت در جهان دعوت نکند و جلوی جاه‏طلبی و فزون‏طلبی صاحبان قدرت ، پول و فریب را نگیرد.» (1)

از آنجا که انتظار موعود یا به عبارتی انتظار تحقق وعده الهی در حاکمیت جهانی دین اسلام می‏تواند در احیای هویت اسلامی مسلمانان و مقابله با روحیه خودباختگی و احساس حقارت در مقابل فرهنگ و تمدن مغرب زمین بسیار مؤثر باشد، حضرت امام با ژرف‏اندیشی تمام احیای فرهنگ انتظار را به عنوان یکی از ارکان مهم احیای هویت اسلامی و وسیله‏ای برای تحقق دوباره قدرت و شوکت گذشته مسلمانان در جهان مد نظر قرار داده و در یکی از بیانات خود که در اولین سال استقرار نظام اسلامی ایراد کردند، ضمن بیان مفهوم «انتظار فرج‏» وظیفه منتظران قدوم حضرت صاحب‏الامر (ع)را چنین برشمردند:

«ما همه انتظار فرج داریم و باید در این انتظار، خدمت کنیم. انتظار فرج ، انتظار قدرت اسلام است و ما باید کوشش کنیم تا قدرت اسلام در عالم تحقق پیدا بکند و مقدمات ظهور ان‏شاءالله تهیه بشود.» (2)

چنانکه ملاحظه می‏شود در مفهومی که حضرت امام قدس‏سره از «انتظار» ارائه می‏دهند نه تنها از سکون و سکوت و تن دادن به وضع موجود خبری نیست، بلکه صحبت از تلاش و کوشش برای تحقق قدرت اسلام و آماده شدن زمینه ظهور است، که این با مفهومی که سالها سعی می‏شد از «انتظار» در اذهان مردم جا داده شود بسیار فاصله دارد.

انتظار رمز پایداری

حضرت امام قدس‏سره در برهه‏های مختلف انقلاب‏اسلامی به منظور آماده ساختن مردم برای مقابله با مشکلات و خطراتی که انقلاب و نظام نوپای اسلامی را تهدید می‏کرد، بر مفهومی که خود از انتظار داشتند تاکید می‏فرمودند و مردم را به پایداری و تلاش بیشتر فرا می‏خواندند:

«من امیدوارم که ان شاءالله برسد روزی که آن وعده مسلم خدا تحقق پیدا کند و مستضعفان مالک ارض بشوند. این مطلب وعده خداست و تخلف ندارد، منتها آیا ما درک کنیم یا نکنیم ، آن به دست‏خداست. ممکن است در یک برهه کمی وسایل فراهم شود و چشم ما روشن بشود به جمال ایشان. این چیزی که ما در این وقت ، در این عصر وظیفه داریم، این مهم است. همه انتظار داریم وجود مبارک ایشان را، لکن با انتظار تنها نمی‏شود ، بلکه با وضعی که بسیاری دارند، انتظار نیست. ما باید ملاحظه وظیفه فعلی شرعی - الهی خودمان بکنیم و باکی از هیچ امری از امور نداشته باشیم . کسی که برای رضای خدا ان‏شاءالله مشغول انجام وظیفه است، توقع این را نداشته باشد که مورد قبول همه است، هیچ امری مورد قبول همه نیست. کار انبیاء هم مورد قبول همه نبوده است، لکن انبیا به وظایفشان عمل کردند و قصور در آن کاری که به آنها محول شده بود نکردند، گر چه مردم اکثرا گوش ندادند به حرف انبیا، ما هم آن چیزی که وظیفه‏مان هست عمل می‏کنیم و باید بکنیم گر چه بسیاری از این عمل ناراضی باشند یا بسیاری هم کارشکنی بکنند.» (3)

جانمایه تفکر امام راحل قدس‏سره و موضوعی که همواره ، چه در نظر و چه در عمل ، مد نظر ایشان بود، عمل به وظیفه و ادای تکلیف الهی است و همین موضوع است که دیدگاه ایشان در باب انتظار فرج را از سایر دیدگاهها متمایز می‏سازد.

برای درک بیشتر برداشتی که حضرت امام قدس‏سره از موضوع انتظار داشتند لازم است که سایر برداشتها نیز درکنار این برداشت مورد مطالعه قرار گیرند، از این رو در اینجا دیدگاههای متفاوتی را که در موضوع انتظار فرج ابراز شده است، از زبان امام راحل نقل می‏کنیم تا تفاوت دیدگاه حضرت امام از سایر دیدگاهها بخوبی روشن شود:

برداشتهای متفاوت ازموضوع انتظار فرج

رهبر فقید انقلاب اسلامی در یکی از بیانات خود برداشتهای متفاوتی را که از موضوع «انتظار فرج‏» شده است دسته‏بندی کرده و به شرح زیر مورد نقد و بررسی قرار می‏دهند:

1. اولین دیدگاه در باب موضوع «انتظار فرج » ، که حضرت امام به طرح آن می‏پردازند، دیدگاه کسانی است که تکلیف مردم در زمان غیبت را تنها دعا برای تعجیل فرج حضرت حجت (ع) می‏دانند:

«بعضی‏ها انتظار فرج را به این می‏دانند که در مسجد ، در حسینیه و در منزل بنشینند و دعا کنند و فرج امام زمان(ع) را از خدا بخواهند. اینها مردم صالحی هستند که یک همچو اعتقادی دارند .بلکه بعضی از آنها را که من سابقا می‏شناختم بسیار مرد صالحی بود، یک اسبی هم خریده بود، یک شمشیری هم داشت و منتظر حضرت صاحب‏7 بود. اینها به تکالیف شرعی خودشان هم عمل می‏کردند و نهی از منکر هم می‏کردند و امر به معروف هم می‏کردند ، لکن همین ، دیگر غیر از این کاری ازشان نمی‏آمد و فکر این مهم که یک کاری بکنند نبودند.» (4)

2. دیدگاه دومی که حضرت امام بدان اشاره می‏کنند بسیار شبیه به دیدگاه اول است‏با این تفاوت که در دیدگاه دوم به طور کلی وظیفه‏ای که هر فرد مسلمان نسبت‏به جامعه خود دارد به فراموشی سپرده شده و حتی از امر به معروف و نهی از منکر هم غفلت‏شده است:

«یک دسته دیگری بودند که انتظار فرج را می‏گفتند اینست که ما کار نداشته باشیم به این که در جهان چه می‏گذرد ، بر ملتها چه می‏گذرد ، بر ملت ما چه می‏گذرد ، به این چیزها ما کار نداشته باشیم، ما تکلیفهای خودمان را عمل می‏کنیم، برای جلوگیری از این امور هم خود حضرت بیایند ان شاءالله درست می‏کنند. دیگر ما تکلیفی نداریم، تکلیف ما همین است که دعا کنیم ایشان بیایند و کاری به کار آنچه در دنیا می‏گذرد یا در مملکت‏خودمان می‏گذرد نداشته باشیم . اینها هم یک دسته‏ای ، مردمی بودند که صالح بودند.» (5)

امام راحل قدس‏سره در ادامه بیاناتشان به نقد و بررسی دو دیدگاه یادشده پرداخته و می‏فرمایند:

«ما اگر دستمان می‏رسید قدرت داشتیم باید برویم تمام ظلمها و جورها را از عالم برداریم، تکلیف شرعی ماست منتها ما نمی‏توانیم، این که هست این است که حضرت عالم را پر می‏کند از عدالت ، نه شما دست‏بردارید از این تکلیفتان ، نه این که شما دیگر تکلیف ندارید.» (6)

3. سومین برداشت از مفهوم انتظار فرج ، که در بیانات حضرت امام بدان اشاره شده است، برداشت کسانی است که به استناد روایاتی که در آنها آمده است‏حضرت قائم ، ارواحناله الفداه ، زمانی ظهور می‏کنند که دنیا پر از فساد و تباهی شده باشد، می‏گویند ما نباید در زمان غیبت‏با انحرافها و مفاسدی که در جامعه وجود دارد کاری داشته باشیم ، بلکه باید جامعه را به حال خود بگذاریم تا به خودی خود زمینه ظهور حضرت فراهم شود: «یک دسته‏ای می‏گفتند که خوب! باید عالم پر معصیت‏بشود تا حضرت بیاید. ما باید نهی از منکر نکنیم ، امر به معروف هم نکنیم تا مردم هر کاری می‏خواهند بکنند، گناهها زیاد بشود که فرج نزدیک بشود.» (7)

4. دیدگاه چهارم به شکلی افراطی‏تر همان برداشت گروه سوم را مطرح ساخته و قائل به این است که ما نه تنها نباید جلوی معاصی و گناهانی که در جامعه وجود دارد بگیریم بلکه باید به آنها دامن هم بزنیم تا زمینه ظهور حضرت حجت (ع) هر چه بیشتر فراهم شود:

«یک دسته‏ای از این بالاتر بودند می‏گفتند باید دامن زد به گناهها، دعوت کرد مردم را به گناه تا دنیا پر از جور و ظلم بشود و حضرت(ع) تشریف بیاورند. این هم یک دسته‏ای بودند که البته در بین این دسته منحرفهایی هم بودند، اشخاص ساده‏لوح هم بودند، منحرفهایی هم بودند که برای مقاصدی به این دامن می‏زند.» (8)

حضرت امام قدس‏سره دو دیدگاه اخیر را بشدت مورد انتقاد قرار داده و در ادامه سخنانشان می‏فرمایند:

«یعنی خلاف ضرورت اسلام، خلاف قرآن نیست این معنا که ما دیگر معصیت‏بکنیم تا حضرت صاحب بیاید! حضرت صاحب که تشریف می‏آورند برای چه می‏آیند؟ برای این که گسترش بدهند عدالت را ، برای این که حکومت را تقویت کنند، برای این که فساد را از بین ببرند . ما بر خلاف آیات شریفه قرآن دست از نهی از منکر برداریم، دست از امر به معروف برداریم و توسعه بدهیم گناهان را برای این که حضرت بیایند. حضرت بیایند چه می‏کنند؟ حضرت می‏آیند می‏خواهند همین کارها را بکنند. الان دیگر ما هیچ تکلیفی نداریم؟ دیگر بشر تکلیفی ندارد بلکه تکلیفش این است که دعوت کند مردم را به فساد! به حسب رای این جمعیت که بعضی‏شان بازیگرند و بعضی‏شان نادان، این است که ما باید بنشینیم دعا کنیم به صدام، هر کسی نفرین به صدام کند خلاف امر کرده است، برای این که حضرت دیر می‏آیند... ما باید دعاگوی آمریکا باشیم و دعاگوی شوروی باشیم و دعاگوی اذنابشان از قبیل صدام باشیم و امثال اینها تا این که اینها عالم را پر کنند از جور و ظلم و حضرت تشریف بیاورند! بعد حضرت تشریف بیاورند چه کنند؟ حضرت بیایند که ظلم و جور را بردارند ، همان کاری که ما می‏کنیم و ما دعا می‏کنیم که ظلم و جور باشد، حضرت می‏خواهند همین را برش دارند.» (9)

5 .آخرین دیدگاهی که حضرت امام قدس‏سره در بیانات خود بدان می‏پردازند دیدگاه کسانی است که هر اقدامی برای تشکیل حکومت در زمان غیبت را خلاف شرع دانسته و عقیده دارند که این عمل با نصوص روایات مغایر است:

«یک دسته دیگری بودند که می‏گفتند که هر حکومتی اگر در زمان غیبت محقق بشود، این حکومت‏باطل است و بر خلاف اسلام است. آنها مغرور بودند، آنهایی که بازیگر نبودند مغرور بودند به بعضی روایاتی که وارد شده است‏بر این امر که هر علمی بلند بشود قبل از ظهور حضرت ، آن علم ، علم باطل است، آنها خیال کرده بودند که نه ، هر حکومتی باشد، در صورتی که آن روایات که هر کس علم بلند کند، علم مهدی به عنوان مهدویت‏بلند کند. حالا ما فرض می‏کنیم که یک همچو روایاتی باشد، آیا معنایش این است که ما تکلیفمان دیگر ساقط است!؟» (10)

ایشان در ادامه کلامشان نتایج چنین دیدگاهی را بررسی کرده و می‏فرمایند:

«اینی که می‏گوید حکومت لازم نیست معنایش اینست که هرج و مرج باشد. اگر یک سال حکومت در یک مملکتی نباشد، نظام در یک مملکتی نباشد، آن طور فساد پر می‏کند مملکت را که آن طرفش پیدانیست. آنی که می‏گوید حکومت نباشد معنایش این است که هرج و مرج بشود، همه هم را بکشند، همه به هم ظلم بکنند برای این که حضرت بیاید، حضرت بیاید چه کند؟ برای اینکه رفع کند این را . این یک آدم اگر سفیه نباشد ، اگر مغرض نباشد ، اگر دست‏سیاستی این کار را نکرده باشد که بازی بدهد ماها را که ما کار به آنها نداشته باشیم ، آنها بیایند هر کاری بخواهند انجام بدهند، این باید خیلی آدم نفهمی باشد.» (11)

و در ادامه نیز اضافه می‏کنند که:

«اینهایی که می‏گویند که هر علمی بلند بشود ... خیال کردند که هر حکومتی باشد این برخلاف انتظار فرج است ، اینها نمی‏فهمند چی دارند می‏گویند. اینها تزریق کردند بهشان که این حرفها را بزنند، نمی‏دانند دارند چی چی می‏گویند ، حکومت نبودن یعنی اینکه همه مردم به جان هم بریزند، بکشند هم را ، بزنند هم را ، از بین ببرند، بر خلاف نص آیات الهی رفتار بکنند. ما اگر فرض می‏کردیم دویست تا روایت هم در این باب داشتند، همه را به دیوار می‏زدیم برای اینکه خلاف آیات قرآن است. اگر هر روایتی بیاید که نهی از منکر را بگوید نباید کرد، این را باید به دیوار زد. این گونه روایت قابل عمل نیست، و این نفهم‏ها نمی‏دانند دارند چی می‏گویند.» (12)

حضرت امام قدس‏سره، در پایان بررسی دیدگاههای یادشده ، دیدگاه خود در باب مفهوم انتظار فرج را بصراحت مطرح کرده و می‏فرمایند:

« البته این پر کردن دنیا را از عدالت ، این را ما نمی‏توانیم بکنیم، اگر می‏توانستیم می‏کردیم اما چون نمی‏توانیم بکنیم ایشان باید بیایند. الان عالم پر از ظلم است، شما یک نقطه هستید در عالم ، عالم پر از ظلم است، ما بتوانیم جلوی ظلم را بگیریم، تکلیفمان است. ضرورت اسلام و قرآن تکلیف ما کرده است که باید برویم همه کار را بکنیم . اما نمی‏توانیم بکنیم ، چون نمی‏توانیم بکنیم باید او بیاید تا بکند، اما ما باید فراهم کنیم کار را ، فراهم کردن اسباب اینست که کار را نزدیک بکنیم، کا را همچو بکنیم که مهیا بشود عالم برای آمدن حضرت(ع)» (13)

فرمایش امام راحل یادآور این حدیث نبوی‏6 است که:

«یخرج ناس من المشرق فیوطئون للمهدی یعنی سلطانه‏» (14)

مردمی از مشرق زمین به پا می‏خیزند و زمینه را برای برپایی حکومت مهدی آماده می‏سازند

آری انتظار در قاموس امام خمینی قدس‏سره ، مفهومی جز آمادگی فردی و اجتماعی برای برپایی دولت کریمه حضرت ولی عصر ، ارواحنا له الفداء، ندارد و این همان است که در فرهنگ شیعی بدان اشاره شده و در روایات معصومین(ع) از آن سخن به میان آمده است.

اینجاست که هر پژوهشگر منصفی بر نقش عظیم حضرت امام در احیای اندیشه انتظار اذعان نموده و اقرار خواهد کرد که هیچ حرکتی در طول قرون گذشته به اندازه حرکت رهایی بخش امام راحل در زمینه‏سازی ظهور حضرت حجت « تاثیر نداشته است.

به امید روزی که فجر انقلاب اسلامی به صبح روشن انقلاب جهانی حضرت مهدی(ع) متصل شود و چشمهای ناقابل مابه جمال بی‏مثال آن پیک خجسته پی روشن گردد، ان شاءالله.

والسلام

پی‏نوشتها:

1. صحیفه نور (مجموع رهنمودهای امام خمینی 1...)، تهران ، سازمان مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی ،1369 ، ج 20

2. همان، ج‏7 ، ص 255 .

3. همان، ج‏19 ، ص 154 .

4. همان، ج 20، ص‏196 .

5. همان‏جا.

6. همان، ص‏197.

7. همان، ص‏196.

8. همان، صص‏197-196.

9. همان، ص‏197.

10. همان‏جا.

11. همان‏جا.

12. همان، ص 198 .

13. همان جا.

14. الصافی الگلپایگانی ، لطف‏الله ، منتخب الاثر فی‏الامام الثانی عشر7 تهران ، مرکز نشر الکتاب ، ص 304 .

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/04/09;ساعت 20:39;  توسط اکبر عطایی;  | 

سومین جشنواره وبلاگ نویسی انتظار

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/04/09;ساعت 20:19;  توسط اکبر عطایی;  | 


امروز جمعه نیست ولی دلشکسته‌ام

                        زیرا به انتظار ظهورت نشسته‌ام

یکشنبه‌ای است تلخ ، نه یکشنبه‌ای سیاه

                        یک جمعه‏ی جدید خیال تو، اشک و آه

آقا، شکسته بغض قلم را غم زمین

                        بگذار تا بگویم از این قرن آهنین

از التهاب نقشه‏ی جغرافیای شوم

                        از مرزهای له شده در سایه‏ی هجوم

از برج‌ها که در تب افسانه‌ای مدرن

                        تبدیل می‌شوند به بتخانه‌‌ای مدرن

از خشم بمب‌های اتم، نقشه‌های جنگ

                        اندیشه‌های وحشی تیمورهای لنگ

از فصل خواب و وحشت کابوس‌های شوم

                        تکثیر بی‌نهایت ویروس‌های شوم

از مرگ اعتماد به دست شغادها

                        از غفلت بهار، شبیخون بادها

دارد دوباره قلب قلم تیر می‌کشد

                        تاریخ را چه تلخ به تصویر می‌کشد

حالا زمان به مرز تحجر رسیده است

                        یعنی که فصل مرگ تفکر رسیده است؟!

در هر بهار رویش پائیز را ببین

                        تکرار تلخ، یورش چنگیز را ببین

تکرار تلخ فاجعه، تهدید، انفجار

                        آیین جهل، زنده بگوری و انتحار

آقا ببین تهاجم اصحاب فیل را

                        فرعونیان خفته در امواج نیل را

در جست و جوی هیچ تب جنب و جوش را

                        تزویرهای این همه آدم فروش را

دیگر شکسته حرمت سنگین نام‌ها

                        در عصر انتقام، ترور، قتل عام‌ها

حالا بت بزرگ تبر را شکسته است

                        دروازه‏ی حقوق بشر را شکسته است

نمرودها دوباره خدای زمین شدند

                        بت‌ها، پیمبران دروغین دین شدند

حالا درون قصه‏ی مادر بزرگ‌ها

                       ‏یوسف رها شده است در آغوش گرگ‌ها

حتی قطار آدمیت واژگون شده است

                        ایثار رنگ باخته، نوعی جنون شده است

قانون ظلم در رگ تاریخ جاری است

                        دنیا هنوز در هوس برده داری است

عصر مدرن وارث مشتی ژن است و هیچ

                        اندیشه‌اش تصرف اکسیژن است وهیچ

دارد دریچه‌ها همه مسدود می‌شود

                        سر چشمه‏ی امید گل آلود می‌شود

ما مانده‌ایم وحسرت نانی کپک زده

                        با سیب‌های سرخ جهانی کپک زده

ما مانده‌ایم و صفحه‏ی شطرنج زندگی

                        با مهره‌های له شده از رنج زندگی

ما ماند‌ایم و حسر ت تفسیر انتظار

                        ما مانده‌ایم و بغض گلو گیر انتظار

ده قرن انتظار، نه، ده قرن خون دل

                        آقا چه‌ها گذشته به تو؟ مانده‌ام خجل

آقا بگو، بگو که تو از ما چه دیده‌ای؟!

                        آری بگو، بگو که چه از ما کشیده‌ای؟!

ما در یقین به سینه‏ی خود مهر شک زدیم

                        حتی به زخم وا شده‏ی تو نمک زدیم

یک عده جیره‌خوار مدرنیسم‌ها شدیم

                        در جنگلی به نام تمدن رها شدیم

یک عده هم جدا شده از عصر آ‌هن‌اند

                        حرف از ظهور پست مدرنیسم می‌زنند

حرف از ظهور پوچی و تردید بی‌دلیل

                        مرگ حقیقت وخرد و سنت اصیل

یک عده در گرسنگی و فقر سوختند

                        ایمان به نرخ لقمه‏ی نانی فروختند

یک عده با یزید و معاویه ساختند

                        قرآن به روی نیزه نشاندند و باختند

یک عده از حقیقت تو دور مانده‌اند

                        در انتظار یخ زده محصور مانده‌اند

مفهوم انتظار تو را ترک کرده‌اند

                        آیا دعای عهد تو را درک کرده‌اند؟

گفتند: انتظار همان بی‌قراری است

                        تنها دعا و گریه وشب زنده‌داری است

مفهوم انتظار تو این چند واژه نیست

                        آقا خودت بیا و بگو انتظار چیست؟

این دردها حکایت و افسانه نیستند

                        تنها شکایتِ دل دیوانه نیستند

این دردها  حقیقت مسموم عالم‌اند

                        شمشیرهای آخته‏ی ابن ملجم‌اند

از فرقه‌ فرقه تفرقه دلخسته‌ایم ما

                        ده قرن می‌شود به تو دل بسته‌ایم ما

از هر سر جدا شده، بگذار بگذرم 

                        از زخم‌های وا شده بگذار بگذرم

بگذار بگذرم که پُرم از گلایه‌ها

                        آقا بیا که خسته شدم از کنایه‌ها

امروز هم به یاد تو کم کم گذشت و رفت

                        مانند جمعه‌های پر از غم گذشت و رفت

آری گذشت و باز نگاهم تو را ندید

                       فردا دو شنبه است؟ نه ؛ یک جمعه‏ی جدید!

+ نوشته شده در  جمعه 1387/07/12;ساعت 11:38;  توسط اکبر عطایی;  | 

چنان‌كه از آيات سورة قدر بر مي‌آيد، در هر سال شبي است كه ارزش و قدر و فضيلت آن از هزار ماه برتر است. در اين شب فرشتگان به همراه بزرگ خويش ـ روح ـ فرود مي‌آيند و هر امر، فرمان و تقديري را كه از سوي خدا معين شده است، به نزد ولي مطلق زمان مي‌آورند و به او تسليم مي‌كنند. اين واقعيت همواره بوده است و خواهد بود. اين شب در روزگار پيامبر اكرم(ص) بوده است و پس از ايشان نيز اين شب صاحباني دارد.1
امام جواد(ع) در بيان حقايق شب قدر فرموده‌اند:
خداوند متعال شب قدر را در ابتداي آفرينش دنيا آفريد همچنين در آن شب نخستين پيامبر و نخستين وحي را آفريد. در قضاي الهي چنان گذشت كه در هر سال شبي باشد كه در آن شب تفصيل امور و مقدرات يك سال فرود آيد. بي‌شك پيامبران با شب قدر در ارتباط بوده‌اند و پس از ايشان نيز بايد «حجت خدا» وجود داشته باشد؛ زيرا زمين از نخستين روز خلقت خود تا لحظة فناي آن بي‌حجت نخواهد بود. خداوند در شب قدر مقدرات را به نزد آن كس كه بخواهد (وصي و حجت) ‌فرو مي‌فرستد. به خدا سوگند روح و ملائكه در شب قدر بر آدم نازل شدند و مقدرات امور را نزد او آوردند، و حضرت آدم درنگذشت مگر اين كه براي خود وصي و جانشين تعيين كرد. بر هر يك از پيامبراني كه بعد از آدم آمدند نيز در شب قدر امر خداوند نازل مي‌شد و هر پيامبري اين مرتبت را به وصي خويش مي‌سپرد.2
قرآن در شب قدر
قرآن يك بار در شب قدر بر قلب پيامبر(ص) نازل شد و بار ديگر در طول بيست و سه سال بر زبان او جاري شد. پس از گذشت سال‌ها از آن ايام در دوران ما نيز هر سال در شب قدر تفسير آيات مربوط به يك سال بر حضرت صاحب‌الامر(ع) نازل مي‌شود. يعني در آن شب تفصيل مجملات قرآن و تأويل متشابهات آن و قيود اطلاقات و تمييز محكم از متشابه آن بر امام وقت نازل مي‌گردد.
بنابراين مي‌فرمايند:
اگر شب قدر را بردارند، قرآن را نيز برمي‌دارند.
پس اگر شب قدر نباشد، احكامي از قرآن كه دربارة قضاياي جديد است نازل نخواهد شد. اين عدل نزول بي‌ترديد معلولِ نبودن شخصي است كه احكام بر او فرود آيد. اگر چنين شخصي وجود نداشته باشد قرآني نيز نخواهد بود؛ زيرا قرآن و صاحب‌الامر هم‌گام و همراهند و از هم جدا نمي‌شوند تا در حوض كوثر بر پيامبر اكرم(ص) وارد شوند.
امام جواد(ع) در تعليمي گران‌قدر و معرفت‌آميز مي‌فرمايند:
اي پيروان تشيّع با مخالفان امامت به سورة «انّا انزلناه» استدلال كنيد تا پيروز شويد. به خدا سوگند اين سوره پس از درگذشت پيامبر(ص)، حجت خداي متعال بر خلق است. اين سوره نقطة اوج دين شماست. اين سوره نشانة ابعاد علم ماست.
شيعيان! همچنين به سورة «حم دخان»‌كه در آن آية «انّا انزلناه في ليلة مباركة» آمده، استدلال كنيد! اين سوره (و اين مقام) پس از رسول‌الله(ص) مخصوص ولي امر (حجت خدا) در هر زمان است.4
بنابر اين روايات، تا جهان هست شب قدر هست و تا شب قدر هم هست حجت خدا هست كه صاحب شب قدر و حامل علم قرآن است.
در شب‌هاي قدر چقدر آن خيمه ديدني است و آن مظهر جمال و جميل زيارت كردني، و آن محدوده و فضا كه پيوسته جاي آمد و شد فرشتگان است تماشايي.
به درستي كه مردم در آن شب به نماز و دعا و سؤال اشتغال دارند ولي صاحب اين امر(ع) در كار ديگري است. فرشتگان بر او نازل مي‌شوند و امور سال را بر او عرضه مي‌دارند، از غروب خورشيد تا طلوع آن. پيوسته براي او در آن شب تا طلوع فجر سلام است. چه شود كه مطلع الفجر سورة قدر كه فرج آن بزرگوار است فرا رسد و چنين نويدي گوش دل را صفا بخشد.

پي‌نوشت‌ها:

1. كليني، اصول كافي، كتاب الحجة.
2. همان، ج1، ص366.
3. تفسير نور الثقلين، ج5، ص62.
4. كليني، همان.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/06/28;ساعت 0:0;  توسط اکبر عطایی;  | 

    اَللـّهُمَّ عَجـِّلْ لـِوَلـِيّکَ الـْفـَرَجَ وَ النـَّصْرَ 

خجسته ميلاد مسعود ستاره تابناک آسمان ولايت و امامت ، وارث غدير، حضرت حجت بن الحسن عسکرى مهدى موعود (عج)

ارواحنا له الفداء ، بر جهان و جهانيان تبريک و تهنيت باد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/05/24;ساعت 13:39;  توسط اکبر عطایی;  | 

۴ قطعه کلیپ فلش امام زمان (عج)    

جهت نمایش فلش بر روی لینگ های زیر کلیک کنید

آقا تموم کن جدایی ...   آنان که خاک را ...

اگر آن ماه نمونه...   عاشق سرگشته ایم

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/05/21;ساعت 9:8;  توسط اکبر عطایی;  | 

امام" خلیفه‌ی خداست نه وکیل مردم

جهان به دست بشر گلستان نمی‌شود

... وجود مبارک آن حضرت، وارث همه انبیاء و اولیاء است. هم وارث انبیاست، هم وارث اولیاء؛ هم وارث سایر اعضای اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم الصَّلاه و علیهم السَّلام) است. و چنین ذات مقدّسی توان آن را دارد که دین جهان شمول جدّ بزرگوارش را پیاده کند.

اگر دیگران در صدد تجارت جهانی‌اند یا صنعت جهانی‌، یا سعی و کوشش‌شان این است که سایر کالاها را جهانی کنند، قرآن کریم در طلیعه‌ی ظهور، اسلام را جهان‌شمول معرفی کرد؛ به عنوان مَا هُوَ إلا ذِکری لِلبَشَرْ (1)، یا نَذیراً لِلعالَمینْ (2)، یا کافَّهً‌ لِلْنّاس(3)، یا رَحمَهً لِلعالَمینْ (4)و مانند آن... قرآن در طلیعه نزولش فرمود: من پیام جهانی را به عرضه و اطلاع شما می رسانم. این پیام جهانی به دست مبارک مهدی موعودِ موجودِ منتظَر (علیه آلاف التحیّه والثناء) به ثمر می‌رسد.

مطلب مهمی که مربوط به مهدویت است، این است: ذات أقدس إله این دین را به دو بخش تقسیم کرد؛ مسئولیت بخشی را به عهده‌ی مردم گذاشت و مسئولیت بخش دیگر را به عنوان وعده الهی به خود اختصاص داد. آن بخشی که به مردم واگذار شد، تخلّف‌پذیر است. برخی انجام می‌دهند، برخی انجام نمی‌دهند، چه اینکه می‌بینید. و خدای سبحان بشر را آزاد آفرید تا در سعادت و شقاوت مختارانه عمل کند و در روز قیامت پاداش یا کیفر کار آزاد و مختار را دریافت کند. آن بخشی که به عهده‌ی مردم است در سوره‌ی مبارکه حدید به این صورت بازگو شد، فرمود: ما انبیاء را فرستادیم، کتابهای آسمانی را نازل کردیم، لِیَقُومَ النّاسُ بِالقِسطْ (5). تا مردم به قسط و عدل قیام کنند. چه در مسائل فردی و جمعی، چه در مسائل عادی و سیاسی؛ عادلانه رفتار کنند. لکن برخی عمل می کنند، برخی سر بر می تابند و باز می‌زنند. قُلِ الحَقْ مَنْ شآءَ فَالیُؤمِنْ وَ مَنْ شآءَ فَالیَکْفُرْ (6)، إنّا هَدَیناهُ السَّبیلْ (7)، إنّا هَدَیناهُ النَّجدَینْ (8)و مانند آن.

در این بخش تخلّف ممکن است، گناه ممکن است. لذا ممکن است دین پیاده نشود.
امّا آن بخشی که به عهده‌ی خود گرفت، این را به صورت وعده‌ی جهانی بیان کرد، در چند جای قرآن فرمود: خداست مبداء آغاز همه‌ی معارف حقّ؛ اَرسَلَ رَسُولَهُ بِالهُدی وَ دینِ الحَقْ لِیُظهِرَهُ عَلَی الدّینِ کُلِّهِ وَ لُو کَرِهَ الکافِرُونْ (9)، وَ لُو کَرِهَ المُشرِکُونْ (10)، وَ کَفی بِاللهِ شَهیداً (11)و مانند آن. در این بخش نفرمود: من کتابهای آسمانی را نازل کردم تا شما کامل بشوید، تا شما عادل بشوید، تا شما به مقاماتی برسید. فرمود: من کتابهای آسمانی را نازل کردم تا خودم، دین خودم را جهانی کنم! نه لَتُظهِرُوهُ عَلَی الدّینِ کُلِّهِ! بلکه لِیُظهِرَهُ عَلَی الدّینِ کُلِّه. من قرآن نازل نکردم که به دست شما جهانی بشود! چون شدنی نیست.


شما یا ضعف درونی دارید، یا مشکل بیرونی. برخی گرفتار مَنْ غَلَبَتْ عَلَینَا شِقوَتُنا (12) اند؛ عمداً، عالماً، عامداً بیراهه و کج راهه می‌روند. بعضی‌ها توان آن را دارند که خود را کنترل کنند. ولی طغیان طاغیان نمی‌گذارد! آنها کسانی‌اند که می‌گویند: رَبَّنَا اَخرِجنَا مِنْ هذِهِ القَریَهِ الظالِمِ اَهلُها (13) و مانند آن. یا ضعف درونی است، یا مانع بیرونی. نمی گذارد جهان به دست بشر گلستان بشود؛ این لِیَقُومَ النّاسُ بِالقِسطْ ، کسوت عمل بپوشد. امّا فرمود: من برای اینکه هدف انبیاء عمل بشود، خودم به عهده می‌گیرم. اَرسَلَ رَسُولَهُ بِالهُدی وَ دینِ الحَقْ، تا خود خدای سبحان دینش را بر همه‌ی آئین‌ها پیروز بگرداند. لِیُظهِرَهُ عَلَی الدّینِ کُلِّهِ وَ لُو کَرِهَ الکافِرُونْ وَ لُو کَرِهَ المُشرِکُونْ، وَ کَفی بِاللهِ‌ شَهیداً.

 
تخلّف ناپذیری وعده الهی

چون ذات أقدس إله این مطلب را به عنوان وعده به عهده گرفت، نه ضعف درونی در ساحت قُدس ربوبی است که او به وعده عمل نکند، نه مشکل بیرونی. ضعف درونی ندارد، چون علیم محض است، قدیر محض است، حکیم محض است، عادل محض است، رئوف مهربان محض است و مانند آن. ضعف بیرونی ندارد برای اینکه سراسر جهان ستاد اجرائی دستور اویند در نظام تکوین. چیزی نیست که در برابر خدا بایستد. للهِ جُنُودُ السَّمواتِ وَالأرضْ (14) است. وَ مَا یَعلَمُ جُنُودَ رَبِّکَ إلا هُوَ (15). همه اشیاء و اشخاص، ستاد اجرائی خدایند.


یکی از بیانات نورانی امیر کلام، علی بن أبیطالب (علیه و علی آله آلاف التحیّه والثناء) این است که فرمود: وَاعلَمُوا عِبادَ اللهْ! أنَّ جَوارِحَکُمْ جُنُودُهُ وَ خَلَواتُکُمْ عُیُونُه (16). فرمود: مردم! بدانید؛ اعضاء و جوارح شما سربازان خدایند. در برابر دین خدا، حکم خدا، فرمان خدا، وحی خدا، دستور خدا به مبارزه بر نخیزید! خدا اگر خواست کسی را بگیرد، از بیرون لشکرکشی لازم نیست! خود آن شخص سرباز خداست. همان شخص را با زبان او می‌گیرد، با قلم او می‌گیرد، با فکر او می‌گیرد، با قدم او می‌گیرد. جائی می‌رود که نباید برود، به هلاکت می‌افتد. حرفی را می‌زند که نباید بزند، به هلاکت می‌افتد. مطلبی را امضاء می‌کند که نباید بکند، و به هلاکت می‌افتد.

اعضاء و جوارح ما سربازان اویند. او از بیرون سرباز کشی لازم ندارد. وَاعلَمُوا عِبادَ اللهْ ! أنَّ جَوارِحَکُمْ جُنُودُهُ .

اینکه می‌بینید اگر کسی کج راهه رفته، نصیحت ناصحان را گوش نداد، حرفی می‌زند که آبرویش می‌ریزد، جائی می‌رود که آبرویش می‌ریزد؛ معلوم می‌شود خدا او را با دست او گرفت. خدا او را با پای او گرفت. چون سراسر جهان ستاد اجرائی خدایند. او قدرت مطلق از یک سو، ستاد اجرائی جهان شمول از سوی دیگر. بنابراین چیزی جلوی تحقّق اراده او را نمی‌گیرد. بِالقول المطلق این سخن صحیح است که إنَّمَا اَمرُهُ إذا اَرادَ شِیئاً أنْ یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونْ (17).

 

بیان مهدویت از زبان رسول اعظم(ص) در هر فرصتی

از ذات مقدّس رسول گرامی (علیه و آله آلاف التحیّه و الثناء) در لحظه لحظه‌ی زندگی، مسئله قرآن و عترت از یک سو، و مسئله‌ی مهدویت از سوی دیگر مطرح شده است. به هر مناسبتی، به هر کسی، در هر شرائطی، وجود مبارک رسول گرامی نام مبارک حضرت مهدی را می‌برد.

به جابربن عبدالله انصاری که از صحابه‌ نام آور وجود مبارک رسول گرامی است، فرمود: جابر! بعد از رحلت من، تو همچنان زنده‌ای. نوه‌ی من، پسر امامِ زین العابدین؛ اسم او اسم من است. امام پنجم شیعیان است. وقتی فرزند امام زین العابدین به نام باقر را دیدی، سلام مرا به او برسان! بگو جدّت رسول گرامی به تو سلام رساند. اسم تو مشخّص شد؛ بعد به او بگو که مهدی فرزند توست! فرمود: به نوه‌ی من، پسر امام زین العابدین که امام پنجم شیعیان است این حرف را بزن، برسان.


جابربن عبدالله در اواخر عمرِ، نابینا شد. در کوچه‌های مدینه راه می‌رفت، بعضی از سفارشات رسول گرامی را به عرض مردم مدینه می‌رساند. می‌گفت: مردم!‌ اَدِّبُوا اُولادَکُمْ عَلی حُبِّ آلِ الرَّسُولْ. مردم! بچه‌هایتان را به محبّت علی و اولاد علی آشنا کنید. اینها را دوست اهل بیت کنید. فضائل اهل بیت را بگوئید. معجزات اهل بیت را بگوئید. کرامات اهل بیت را بگوئید. بزرگواری‌های اهل بیت، شفاعت اهل بیت، فداکاری‌های اهل بیت را بگوئید. تا بچه‌هایتان دوست علی و اولاد علی بشوند. اَدِّبُوا اُولادَکُمْ عَلی حُبِّ آلِ الرَّسُولْ. همین جابر وقتی که فهمید امام باقر کیست، رفت دستش را ببوسد، سلام بکند، بگوید: من مأمورم که سلام جدّ تو را، پیامبر را به تو برسانم، و به تو بگویم که پیامبر فرمود: مهدی فرزند توست! (علیه و علی آبائه آلاف التحیّه والثناء).
این اصرار رسول گرامی در هر مقطع تاریخ که مردم را به قرآن و عترت از یک سو، و به جریان مهدویت از سوی دیگر آشنا کند؛ برای آن است که وعده‌ی خدا محقّق بشود. خداوند همانطوری که دین را به وسیله رسول گرامی احیاء کرده است و اصل استقرارش به دست پیامبر بود. منتها به او فرمود: وَ مَا رَمَیتَ إذْا رَمَیتْ وَ لَکِنَّ اللهَ رَمی(18)؛ هنگام ظهور مهدی موجود موعود هم می‌گوید: وَ مَا اَظهَرتَ دِینَ الحَقِّ وَ‌ لکِنَّ اللهَ اَظهَرَهُ! اگر وجود مبارک ولی عصر (أرواحنا فداه) دین را جهان شمول می‌کند، روی قدرت غیبی ذات أقدس إله است. اگر دین به وسیله جدّش در فضای شرک و الحاد و کفر و نفاق مستقر شد، آنطوری که وجود مبارک امیر بیان، بیان کرد: وقتی پیامبر تجلّی کرد که جهان بخشی به تشبیه، بخشی به تجسیم، بخشی به الحاد و مانند آن آلوده بود؛ بِینَ مُشَبِّهٍ‌ وَ مُلحِدٍ وَ مُجَسِّمْ (19).

در چنین فضای آلوده‌ جهانی، اسلام مستقر شد و خدا به او فرمود: وَ مَا رَمَیتَ إذْا رَمَیتْ وَ لَکِنَّ اللهَ رَمی . در زمان ظهور ولی عصر (أرواحنا فداه) هم خدا به او می‌فرماید: وَ مَا اَظهَرتَ دِینَ الحَقِّ إذْا اَظهَرتْ وَ لکِنَّ اللهَ اَظهَرَهُ. این وعده الهی تخلّف پذیر نیست. این مژده جهانی شدن دین یقینی است. چون خدا این کار را به عهده خود قرار داد نه به دست مردم. لِیُظهِرَهُ عَلَی الدّینِ کُلِّهِ وَ لُو کَرِهَ الکافِرُونْ .

 
و اما خودمان...

خداشناسی، پیامبر شناسی، امام شناسی؛ وظیفه‌ی منتظران در عصر غیبت
و وظیفه‌ی ما منتظران است. همانطوری که افرادی در صدر اسلام، در جریان خندق، در جریان بَدر، در جریان حنین، در جریان اُحد جزء یاران و یاوران وجود مبارک رسول گرامی بودند، ما هم در عصر غیبت و همچنین إنشآءَالله در عصر حضور و ظهور از ذات أقدس إله مسئلت کنیم که با قلم‌مان، با بیانمان، با بنانمان، با فکرمان، با حمایت‌های علمی و عملی‌مان جزء یاران و یاوران راستین آن حضرت باشیم.

 

وظیفه ما در عصر غیبت این است؛ وظیفه است نه برای ثواب فقط! وقتی از امام ششم (سلام الله علیه) سئوال می‌کنند وظیفه‌ی ما در عصر غیبت چیست، فرمود: این دعا؛ یک وقت کسی دعای کمیل می‌خواند برای ثواب. مناجات شعبانیه می‌خواند برای ثواب. یک وقتی در عصر غیبت وظیفه دارد این دعا را بخواند. عرض کرد: آن دعا چیست؟ فرمود: همین چند جمله: اَللّهُمَّ عَرِّفنِی نَفسَکَ فَإنَّکَ إنْ لَمْ تُعَرِّفنِی نَفسَکَ لَمْ أعرِفْ نَبِیَّکْ . اَللّهُمَّ عَرِّفنِی رَسُولََکَ فَإنَّکَ إنْ لَمْ تُعَرِّفنِی رَسُولَکَ لَمْ أعرِفْ حُجَّتَکْ . اَللّهُمَّ عَرِّفنِی حُجَّتَکَ فَإنَّکَ إنْ‌ لَمْ تُعَرِّفنِی حُجَّتَکَ ضَلَلْتُ عَنْ‌ دِینی(20). این دعا یک تحقیق علمی است. یک دعای استدلالی است.

 

برهان است، آن هم برهان لِمّ؛ تعلیل فلسفی و عقلی، از توحید به نبوّت و از نبوّت به امامت تا به مهدویت. این سنخ در سنخ ادعیه نیست! این سنخ برای آن است که ما را از غدیر به سقیفه نکشاند. این دعا برای آن است که ما را از مردم سالاری خشک به مردم سالاری دینی منتقل کند.

 
امام؛ وکیل مردم یا خلیفه خدا؟!

بیانُ ذلک به عنوان استدلالی که حضرت یاد "زراره" داد، این است: ما امام را به عنوان وکیل می‌شناسیم، به عنوان رهبر می شناسیم، یا امام را به عنوان جانشین پیغمبر؟! اگر معاذ الله امام را به عنوان وکیل الرِّعایا بشناسیم، به عنوان پیشوائی که ما انتخاب می‌کنیم، مشکل ما را حل بکند، خوب این از سقیفه هم بر می‌آید. نیازی به غدیر نیست!

ما که امام را برای این نمی‌خواهیم که خواسته‌ی ما را عمل کند. ما امام را برای این می‌خواهیم که به جای پیغمبر بنشیند. خوب پس اگر ما پیغمبر را نشناسیم، آن مَنوبِ عنه را نشناسیم، آن مستخلفِ عنه را نشناسیم، خلیفه را می‌شناسیم؟ نائب را می‌شناسیم؟ امام وکیل مردم است یا نائب پیغمبر؟ اگر وکیل مردم باشد، می‌شود مردمسالاری خشک، مردم در سقیفه جمع می‌شوند، امام انتخاب می‌کنند. امّا امام که این نیست.

 

امام‌شناسی‌مان باید تکمیل شود

امام حافظ قرآن است، مفسّر قرآن است، مبیّن قرآن است، از وحی با خبر است، از باطن قرآن با خبر است. از تأویل قرآن با خبر است. از گذشته و حال و آینده با خبر است. از اعمال مردم با خبر است. یک همچنین آدمی وکیل مردم نیست، جانشین پیغمبر است. تا آدم پیغمبر را نشناسد، امام شناس نخواهد بود.

 

خوب پیغمبر کیست؟ پیغمبر هم جزء نوابغ روزگار است؟ پیغمبر هم جزء نمایندگان مردم است؟ پیغمبر را مردم انتخاب می‌کنند؟ یا پیغمبر بر اساس إنّی جاعِلٌُ فِی الأرضِ خَلیفَه (21)، خلیفَهُ الله است؟! خوب اگر پیغمبر خلیفهُ الله است؛ اما انسان مستخلفُ‌ عنه را نشناسد، خلیفه را می‌شناسد؟ منوبِ عنه را نشناسد، نائب را می شناسد؟ توحیدش مستحکم نباشد، خداشناسی‌اش، خدا بینی‌اش، خدا پرستی‌اش محکم نباشد، او پیغمبر را می‌شناسد؟


ما اوّل باید توحیدمان کامل باشد، تا نبوّت‌مان تکمیل! نبوّت‌مان باید تکمیل باشد، تا امامت‌مان کامل! امام‌شناسی ما باید تکمیل باشد، تا ذخیره‌ی عالم‌شناسی ما کامل! لذا فرمود: وظیفه شما در عصر غیبت این است؛ این یکی از احکام انتظار است. این یک معنای علمی است، وظیفه منتظران.

 

یک انسان منتظر، موحّد خوبی است، پیغمبرشناس خوبی است، امام‌شناس خوبی است، آنگاه ولی‌عصرش را می‌ شناسد. که اَللّهُمَّ عَرِّفنِی نَفسَکَ فَإنَّکَ، این برهان لِمّ است. برای اینکه من اگر مَنوب عنه را نشناسم، خوب نائب را نمی‌شناسم. من که با معجزه نمی‌توانم بشناسم. وقی معجزه سند است که سند قطعی توحید را ما از قبل تأمین کرده باشیم. اَللّهُمَّ عَرِّفنِی نَفسَکَ فَإنَّکَ إنْ لَمْ تُعَرِّفنِی نَفسَکَ لَمْ أعرِفْ نَبِیَّکْ . اَللّهُمَّ عَرِّفنِی رَسُولََکَ فَإنَّکَ إنْ لَمْ تُعَرِّفنِی رَسُولَکَ لَمْ أعرِفْ حُجَّتَکْ . اَللّهُمَّ عَرِّفنِی حُجَّتَکَ فَإنَّکَ إنْ‌ لَمْ تُعَرِّفنِی حُجَّتَکَ ضَلَلْتُ عَنْ‌ دِینی …  

نگاه دوم؛ ما در کدام گروه هستیم؟

ما از چیزی پاس می‌داریم که او را بشناسیم. منتظر شیء یا شخصی هستیم که او را بشناسیم. اگر او را درست شناختیم، منتظر او خواهیم بود. و اگر او را نشناختیم، منتظر نیستیم. امّا اینچنین نیست که اگر کسی منتظر نبود، حیات معقول دارد و زنده است. انسان در عصر غیبت یا منتظر است، یا گرفتار جاهلیّت. ما در عصر غیبت شِقّ سوّم و قسم سوّم نداریم. یا مردم منتظران راستین ظهور ولی‌عصر (أرواحنا فداه)اند، یا اگر منتظر نشدند، در جاهلیّت به سر می‌برند.

 

برهان مسئله این است: این سخن به تعبیرات گوناگون از همه‌ی معصومین (علیهم الصَّلاه و علیهم السَّلام) رسیده است که زمین بی‌حجّت نخواهد بود. این حجّتی که در این نصوص دارد لُولا الحُجَّه لَساخَتِ الأرضْ (22)، این حجّت فقهی نیست. این حجّت اصولی نیست، این ظاهر یک آیه یا یک ظاهر حدیث نیست. این اجماع یا شهرت نیست. منظور از این حجّت آن خلیفه‌ی خدا، آن انسان کامل، آن مظهر اسم أعظم که هم تشریع از اوست به اذن خدا، هم تکوین از اوست به اذن خدا. اگر که این رابطه رخت بر بندد، فیض به مردم نمی‌رسد، ساخَتِ الأرضُ بِأهلِها.


بیان این روایات که دارد: لُولا الحُجَّه لَساخَتِ الأرضُ بِأهلِها، نظیر بیان سوره‌ی انبیاء قرآن کریم است. در سوره‌ی انبیاء ذات أقدس إله اهمیّت توحید را طرحی بیان می‌کند که می‌فرماید: اگر توحید نباشد و شرک در عالم حکومت کند، لُو کانَ فِیهما آلِهَهٌ إلا اللهْ لَفَسَدَتا (23). این نصوص مظهریّت همان آیه سوره انبیاء را تبیین می‌کند. یعنی اگر گیرنده‌ی فیض نباشد از طرف خدا و رساننده‌ی فیض نباشد از طرف خدا، این رابطه قطع شود، فیض به انسانها نمی‌رسد. وقتی فیض به انسان و اهل زمین نرسید، این زمین رخت بر می‌بندد.

 

مطلب بعدی آن است که از رسول گرامی رسیده و فریقین نقل کرده اند، مَنْ ماتَ وَ لَمْ یَعرِفْ اِمامَ زَمانِهِ مَاتَ مِیتَتَاً جاهِلیّه (25). اگر کسی بمیرد و ولی‌عصرش را نشناسد، مرگ او، مرگ جاهلیّت است. چون مرگ عصاره‌ی حیات است اگر مرگ جاهلیّت بود، یقیناً حیات، حیات جاهلی است. ممکن نیست حیات معقول باشد، مرگ جاهلی! کَمَا تَعیشُونَ تَمُوتُوا! اگر مرگ جاهلیّت شد، نشان می‌دهد که حیات،‌ حیات جاهلی است.
خوب، اگر کسی امامش را نشناسد،‌ منتظر او نیست و اگر منتظر او نبود، حیات او حیات جاهلی است. در جاهلیّت به سر می‌برد. ممکن است کسی به حسب ظاهر در خدمت قرآن باشد، در مسجد پیغمبر باشد، در جایگاه پیغمبر نماز بخواند، ولی حیات او حیات جاهلیّت باشد! احتجاج فاطمة کُبری، فاطمة زهرا، سیّدة نساء عالمیان (علیها آلاف التحیّه والثناء) در هنگام استرداد حقّ خلافت و ولایت در مسجد مدینه چنین بود: اَفَحُکْمَ الجاهِلیَّهِ یَبغُونْ وَ مَنْ اَحسَنُ مِنَ اللهِ حُکماً لِقُومٍ یُوقِنُونْ (26). بنابراین اگر کسی امام زمانش را نشناسد، یقیناً منتظر او هم نخواهد بود. وقتی نشناخت و منتظر نبود، حیات او می‌شود حیات جاهلیّت. و چون حیاتش حیات جاهلی است، مرگ او هم مرگ جاهلیّت است.
 

 

بهترین انتظار آن است که انسان قلب را در اختیار کسی قرار بدهد که او به اذن خدا زیر و رو کند؛ یَهدُونَ بِأمْرِنا! انسان اگر متحوّل شد و منقلب شد، عالم را در کام خود شیوا و شیرین می‌بیند. چیزی برای او تلخ نیست. هیچ حادثه ای آن توان را ندارد که قلب متحوّل شده را قبض کند! ألا إنَّ اُولیاءَ اللهِ لا خُوفٌ عَلَیهِمْ وَ لا هُمْ یَحزَنُونْ (27). این اختصاصی به قیامت ندارد؛ در دنیا هم اینچنین است. پس کسی منتظر آن حضرت است که حضرت را بشناسد! و اگر شناخت، حیات او حیات معقول است، انتظار او انتظار معقول و اگر نشناخت، حیات او حیات جاهلی است، مرگ او مرگ جاهلی است.


پی‌نوشت: .................................................................

(1) سوره مدّثر / آیه 31
(2) سوره فرقان / آیه 1 ـ با تلخیص
(3) سوره سباء / آیه 28
(4) سوره انبیاء / آیه 107
(5) سوره حدید / آیه 25
(6) سوره کهف / آیة 29
(7) سوره انسان / آیه 3
(8) سوره بلد / آیه 10
(9) سوره صف / آیه 9
(10) سوره توبه / آیه 33
(11) سوره فتح / آیه 28
(12) سوره مؤمنون / آیه 106
(13) سوره نساء / آیه 75
(14) سوره فتح / آیات 4 و 7
(15) سوره مدّثر / آیه 31
(16) نهج البلاغه / خطبه 199 ـ با تلخیص
(17) سوره یاسین / آیه 82
(18) سوره انفال / آیه 17
(19) نهج البلاغه / خطبة 1
(20) کافی / جلد 1 / صفحة 337 ـ بابُ فِی الغِیبَه
(21) سور بقره / آیه
30

(22) بحار الأنوار / جلد 75 / صفحة 213 ـ با تلخیص
(23) سوره انبیاء / آیه 22
(24) نهج البلاغه / خطبه 108
(25) وسائل الشیعه / جلد 16 / صفحة 246 / حدیث 21475
(26) سوره مائده / آیه 50
(27) سوره یونس / آیه 62

+ نوشته شده در  شنبه 1387/05/19;ساعت 10:37;  توسط اکبر عطایی;  | 


از زماني كه امام عصر(ع) از ديده ها پنهان شده و در پس پرده غيبت زندگي خود را شروع كرده است، انبوهي از پرسش‌ها، پيرامون مسائل غيبت مطرح شده است كه بسياري از آنها از يك پيشينه ديرينه اي برخوردار است، به گونه اي كه بسياري از اين سؤال‌‌ها در نوشته هاي نويسندگان كتاب‌هاي مربوط به امام زمان(ع) در قرن چهارم و پنجم اسلامي مطرح گرديده و علما پاسخ‌هاي مناسبي به آن داده اند.

از جمله پرسش‌هاي رايج درباره امام زمان(ع) اين است كه:
ـ به فرض قبول امامي كه فرزند بلافصل امام عسكري(ع) است چه خاصيتي بر وجود ايشان مترتب است؟
ـ اگر امام، پيشواي مردم است بايد ظاهر باشد. بر وجود امام ناپيدا چه فايده اي مي توان يافت؟
ـ امامي كه صدها سال است، غايب است، نه دين را ترويج مي كند، نه مشكلات جامعه را حل مي نمايد، نه پاسخ مخالفان را مي دهد، نه امر به معروف و نهي از منكر مي كند، نه از مظلومي حمايت مي كند و نه حدود و احكام الهي را جاري مي سازد، بود و نبودش با هم چه تفاوتي دارند؟
ـ در دوران غيبت كه آن جمال الهي از ديدگان ما ناپيداست نحوه استفاده ما از آن حضرت چگونه است؟

پيش از پاسخ‌گويي به اين پرسش‌ها ذكر نكاتي چند در اين باره ضروري است:

1. ظاهراً اين اشكالات از زبان كساني مطرح مي گردد كه در واقع نه امام را شناخته اند و نه به معناي حقيقي امامت پي برده اند. و امام را مانند رهبري عادي كه كارش مسئله گويي و حداكثر، اجراي حدود و احكام است مي دانند، در حالي كه مقام امامت و ولايت به مراتب از اين مقامات ظاهري شامخ تر و والاتر است و بايد دانست كه مفهوم غايب بودن امام مهدي(ع) اين نيست كه وجودي نامرئي دارد و به يك وجود پنداري شبيه تر است، بلكه او نيز از يك زندگي طبيعي عيني خارجي برخوردار است و تنها استثنايي كه در زندگي او وجود دارد، عمر طولاني اوست و الاّ آن وجود نازنين، در جامعه انساني به طور ناشناس زندگي مي كند.

2. بايد گفت، اگر چه حضور شخصي امام غايب در بين مردم سبب مي شود كه مسلمانان از بركات بيشتر و در سطح وسيع تري بهره مند شوند، ولي اين چنين نيست كه اگر شخص امام غايب بود هيچ گونه فايده و ثمره اي براي امت اسلام و مردم نداشته باشد، بلكه مردم را تحت نفوذ شخصيتي خود مي گيرد زيرا آثار امام ـ كه بقيةالله در زمين است ـ بر دو قسم مي باشد:

1. آثار حضور؛
2. آثار ظهور؛

و غيبت امام به معناي عدم ظهور اوست، نه عدم حضور1.

3. مسئله فوائد وجودي امام غايب از طرق ذيل قابل بررسي و محل بحث است:
1. از طريق محاسبات اجتماعي؛
2. از طريق قرآن و نهج البلاغه؛
3. از طريق روايات متعدد معصومين(ع).

تا هر فردي به فراخور فكر خود، يكي از اين طرق يا هر سه را بپذيرد؛ به گونه اي كه شخص غير معتقد، به اصالت قرآن و نهج البلاغه، از طريق اول مي تواند فايده وجود امام غايب را به خوبي درك كند.
اينك؛ بيان اين راه‌ها و پاسخ به سؤال موردنظر به كمك آنها:

1. وجود رهبر مايه بقاي مكتب است

محاسبات عقلي و اجتماعي ثابت مي كند كه اعتقاد به وجود چنين امامي، در طول مدت، اثر عميقي در اجتماع شيعه داشته است كه اكنون به آن اشاره مي كنيم:
اصولاً هر جامعه اي براي خود تشكيلات و سازماني دارد، و براي بقا و ادامه كار سازمان‌ها و به منظور تعقيب هدف، وجود رهبري لازم است. هرگاه اين رهبر در دل اجتماع باشد، وجود و مداخله اش در رهبري و گردش تشكيلات و سازمان‌ها لازم و ضروري خواهد بود، ولي هرگاه كه رهبر به عللي محبوس، يا تبعيد و دور افتاده، يا مريض و بيمار باشد، وجود او براي پيگيري امور اجتماع و افراد، كافي خواهد بود؛ زيرا باز مردم به اميد آن رهبر، دست به دست هم داده، كارها را ادامه مي دهند. در طول تاريخ، در ميان ملل زنده كه قيام و نهضت‌هايي داشتند، براي اين مطلب گواهي‌هاي فراواني وجود دارد كه نشان مي دهد تا آن رهبر از حيات و زندگي برخوردار بوده، هر چند از نزديك موفق به رهبري نمي شده، اما تشكيلات آن گروه، باقي و پايدار مي مانده‌است؛ اما لحظه اي كه حيات و زندگي او به پايان مي رسيد، تفرقه و دو دستگي، تشتّت قوا و پراكندگي و نابساماني در ميان جمعيت حكم فرما مي گرديد.

بهترين شاهد بر اين كه وجود رهبر، حافظ نظام و نگاه‌دارنده مكتب و مايه تشكّل پيروان اوست، ماجراي نبرد احد است. در جنگ احد، به طور اشتباه، و يا از روي غرض ورزي، ندايي در قلب لشكر بلند شد:
ألا قد قفتل محمّد
محمد كشته شد.

اين خبر ناگوار، زماني در ميان مسلمانان منتشر شد كه آنان مشغول دفاع از تجاوز و تعدّي مهاجمان بودند. وقتي شايعه مرگ رهبر قوت گرفت، نظام و پيوستگي آنان چنان گسسته گرديد كه هر كدام به گوشه اي فرار كرده و دست از نبرد كشيدند و گروهي به فكر پيوستن به لشكر دشمن افتادند، اما هنگامي كه خبر قتل پيامبر تكذيب شد، لشكر از هم پاشيده، بار ديگر به دلگرمي وجود رهبر از نقاط مختلف دور پيامبر گرد آمده و نبرد و دفاع را از سر گرفتند. خداوند، در قرآن كريم، اين حقيقت را به خوبي بيان فرموده:
و ما محمّد، الاّ رسول قد خلت من قبله الرّسل أفإن مات أو قتل انقلبتم. علي أعقابكم و من ينقلب علي عقبيه فلن يضرّالله شيئاً و سيجزي الله الشّاكرين.2

با اين توضيح، درباره امام زمان(ع) بايد گفت: آيا اعتقاد به وجود امام حي و حاضر، ناظر، مستعد و آماده براي نهضت، هر موقعي كه خدا بخواهد، در حفظ وحدت جمعيت و تشكيلات، بالأخص آماده كردن افراد براي نهضت و قيام بر ضدّ جور، استبداد و خودكامگي، و افسانه پرستي و تفرقه اندازي مؤثر نيست؟

هرگاه جمعيتي معتقد شود كه رهبر آنان در قيد حيات و زندگي بوده و پيوسته مترقب فرمان الهي است كه از پس پرده غيبت بيرون آيد، به طور مسلم نااميد نمي شود، وحدت كلمه خود را از دست نمي دهد و در حفظ مكتب خويش مي كوشد.

بنابراين اگر رهبر يك جنبش در ميان مردم هم نباشد، وجود واقعي او مي تواند الهام بخش معنوي و مايه اميد، تحرّك و يادآوري گردد و اما در مورد اين كه چرا خداوند امام را در موقع ظهور خلق نكرد، بايد گفت: اگر چنين بود، اصولاً عنوان انتظار ظهور مصلح، واقعيت خارجي پيدا نمي كرد، زيرا انسان‌ها در انتظار فردي مي توانند باشند كه به زنده بودنش معتقدند والاّ نمي توان بشريت را به اين دلخوش داشت كه چند سال بعد ممكن است كسي به دنيا آيد كه قرار است نقش منجي را ايفا كند. پس آدميان در شناخت دقايق و ظرايف حيات و براي آنكه در مسير تكاملي به پيكار برخيزند، لازم است كه از وجود رهبري، حتي اگر غايب باشد، الهام گرفته و بهره مند گردند.

2. اميرمؤمنان(ع) در نهج البلاغه براي خدا دو نوع حجت معرفي مي نمايند: يكي حاضر و آشكار و ديگري غايب و ناپيدا. آنجا كه مي فرمايد:
اللّهمّ، لا تخلوا الأرض من قائم لله بحجّة إمّا ظاهراً مشهوراً أوخائفاً مغمورا لئلّاتبطل حجج الله و بيّناته.3

پروردگارا، روي زمين هيچ گاه از حجت‌هاي تو خالي نمي ماند، حجت‌هايي كه گاهي مرئي و آشكار، و گاهي از بيم مردم پنهان است، تا دلايل آئين الهي محو و نابود نشود.

مقصود امام علي(ع) از «حجت خائف و مغمور» كيست؟ آيا جز آن پيشواي معصوم است كه بر اثر نبودن شرايط مساعد، در پس پرده غيبت به سر مي برد تا روزي كه جهان براي قيام و نهضت او آماده گردد؟

پس از آگاهي از اين دو نوع حجت به ذكر نام گروهي از اولياي الهي كه آنان يا غايب و پنهان بوده و با اين حال هدايت مي كردند يا به صورت مستتر به سازندگي افراد اشتغال داشتند و يا اين كه نبي و ولي بودند ولي منتظر آن بودند كه فرمان حق رسيده و سپس انجام وظيفه كنند، مي پردازيم:

الف) معلم موسي كه در اخبار به نام «خضر» معرفي شده است؛
ب) پيامبر گرامي اسلام(ص) كه سه سال از طريق فردسازي هدايت مي كرد؛
ج) حضرت موسي(ع) در مدت غيبت چهل روزه؛
د) حضرت يونس(ع) كه مدت‌ها در شكم نهنگ، پنهان از ديدگان به سر مي برد.

3. پاسخ پرسش از طريق روايات متعدد معصومين(ع):

الف) جابربن عبدالله انصاري، از پيامبر اكرم(ص) پرسيد:
آيا شيعه در زمان غيبت از فيوضات قائم آل محمد(ع) برخوردار مي شوند؟
فرمود: آري! قسم به پروردگاري كه مرا به پيامبري برانگيخت، از وي نفع مي برند و از نور ولايتش كسب نور مي كنند، هم چنان كه از خورشيد استفاده مي نمايند، هنگامي كه در پشت ابرها پنهان مي گردد.4
ب) از امام چهارم، حضرت سجاد(ع) پرسيدند:
شيعيان در زمان غيبت از وجود حضرت ولي عصر(ع) چگونه استفاده مي كنند؟
فرمود: آن چنان كه از خورشيد استفاده مي شود هنگامي كه در پشت ابرها پنهان گردد.5
ج) حضرت امام صادق(ع) فرمود:
از روزي كه خداوند متعال، حضرت آدم را آفريده تا روز رستاخيز، زمين خالي از حجت نبوده و نخواهد بود، يا حجت ظاهر و روشن و يا غايب و پنهان.
راوي پرسيد:
از امام غايب چگونه استفاده مي شود؟
فرمود: آن چنان كه از خورشيد استفاده مي شود هنگامي كه در پشت ابر قرار گيرد.6
د) در توقيع مباركي كه از ناحيه مقدس امام عصر(ع) توسط دومين نايب خاص ايشان، محمدبن عثمان به اسحاق بن يعقوب صادر شده است، چنين آمده است:
اما چگونگي استفاده مردم از من، به‌سان استفاده آنهاست از خورشيد، هنگامي كه در پشت ابر پنهان شود.7

خورشيد فروزان در پشت ابرهاي تار


در پاسخ پيشوايان دين به منافع وجودي امام غايب(ع) در عصر غيبت و چگونگي استفاده از محضر او خوانديم كه همگي تصريح مي كنند: در زمان غيبت از فيوضات بي كران ناموس دهر، امام عصر(ع)، همگان برخوردار هستند، به‌سان استفاده آنان از خورشيد، زماني كه در پشت ابرها قرار گيرد. ولي نكته اينجاست كه چرا امام زمان(ع) در زمان غيبت به خورشيد پنهان در پشت ابر تشبيه شده است؟

1. نور هستي و هدايت توسط آن حضرت مي رسد؛ زيرا حضرات ائمه(ع)، علت غايي ايجاد مخلوقات عالم اند و اگر آنها نبودند نور عالم به غير ايشان نمي رسيد و نيز به بركت آنهاست كه علوم و معارف حقّه بر مردم آشكار مي گردد و گرفتاري‌ها از امت اسلام برطرف مي شود. اگر آنها نبودند، مردم به وسيله اعمال زشت خود مستحق انواع عذاب‌هاي الهي مي شدند، چنان كه خداوند فرموده است:
و ما كان اللَّه ليعذّبهم و أنت فيهم...8

2. همان گونه كه مردم از آفتاب پشت ابر بهره مي برند و انتظار دارند كه ابر كنار رفته و دوباره قرص خورشيد پيدا شود تا بيشتر از آن بهره بگيرند، در ايام غيبت نيز شيعيان با اخلاص، در همه وقت، منتظر ظهور امام عصر(ع) هستند و هيچ گاه مأيوس نمي گردند.

3. كساني كه وجود آن حضرت را با همه آثار و علائمي كه دارد انكار مي كنند، مانند انكار كنندگان خورشيد هنگام ناپديد شدن آن در پشت ابر مي باشند.

4. گاهي براي بندگان خدا پنهان شدن خورشيد در پشت ابر از روي مصلحت بهتر از آشكار بودن آن است. همچنين غيبت امام زمان(ع) از روي مصلحت براي مردم عصر غيبت، بهتر است. از اين رو ايشان از نظرها غايب گرديده اند.

5. نگاه كردن مستقيم به خورشيد، بينايي انسان را به مخاطره مي افكند و اين به خاطر ضعف قوه ديد و عدم احاطه به خورشيد است. آفتاب ملكوتي وجود امام عصر(ع) نيز همين گونه است كه اگر همه او را ببينند ممكن است به حال مردم زيان بخش باشد و موجب كوردلي آنها از ديدن آفتاب حقيقت گردد. در صورتي كه در غيبت ايشان، چشم بصيرتشان موجب ايمان به او مي گردد؛ همان طور كه انسان مي تواند از ميان ابر به خورشيد بنگرد و ضرري نبيند.

6. گاهي آفتاب از ميان ابر بيرون مي آيد اما يكي به آن مي نگرد و ديگري توجهي ندارد. همين طور نيز ممكن است آن حضرت در ايام غيبت بر عده اي آشكار شود ولي ديگران او را نبينند.

7. وجود ملكوتي و نور مطلق الهي ائمه اطهار(ع) از لحاظ نفعي كه براي عالم وجود دارند، همانند خورشيد است و تنها كساني نمي توانند از وجود مقدسشان بهره مند گردند كه چشم دلشان كور باشد. در قرآن كريم نيز به اين اشاره شده است:
و من كان في هذه أعمي فهو في الآخرة أعمي و اضلّ سبيلاً.9

8. همان طور كه خورشيد نورش فروزان است و به اندازه روزنه هاي خانه ها وارد آن مي شود و به اندازه ارتفاع آنها در آن مي تابد، مردم نيز به اندازه روزنه هاي دلشان از انوار هدايت‌گر اهل بيت(ع) استفاده مي كنند. اگر انسان، پرده هاي هواپرستي را از پيش روي خود كنار بزند، در زير آسمان قرار مي گيرد و نور آفتاب، بدون مانع، از هر سو او را احاطه مي كند.10
امام باقر(ع) در حديثي فرمودند:
اين‌كه خداوند مي فرمايد: «إعلموا أنّ الله يحيي الأرض بعد موتها» به اين معني است كه خداوند به وسيله قائم(ع) زمين مرده را حيات خواهد داد.11و
12
حضرت آيت اللَّه جوادي آملي در اين باب مي‌فرمايند: «تشبيه امام به آفتاب و تشبيه غيبت امام به واقع شدن آفتاب پشت ابر لطايف بسياري در بردارد:
1. خورشيد در منظومه شمسي مركزيت دارد و كرات و سيارات به دور او در حركت‌اند، چنان كه وجود گرامي حضرت حجت(ع) در نظام هستي مركزيت دارد:
ببقائه بقيت الدّنيا و بيمنه رزق الوراء و بوجوده ثبتت الأرض والسّماء.13

2. خورشيد در اين مجموعه، منافع فراواني دارد: ايجاد جاذبه،كه مايه ثبات و بقاي نظام است؛ گرما و حرارت، كه از پشت انبوه ابر غليظ نيز به زمين مي رسد؛ باد و باران، روييدن گياهان و امثال آن از بركت تابش خورشيد است و ابر گرفتگي در آن اثر مهمي ندارد. بله، نور افشاني از پشت ابر، كمتر خواهد بود. بدين ترتيب ابر گرفتگي فقط يكي از منافع آفتاب ـ آن هم در برخي نقاط ـ را تقليل مي دهد، نه اين كه از بين ببرد.

3. ابر، هرگز آفتاب را نمي پوشاند بلكه ما را مي پوشاند، در نتيجه ما را از ديدن آن محروم مي كند، نه آنكه در منفعت رساني آن خلل ايجاد كند. چگونه مي توان گفت كسي كه عالم وجود در قبضه قدرت اوست و مي تواند هر لحظه اي در هر جا حضور داشته باشد، غايب است؟

4. پوشاندن ابر، اختصاص به كساني دارد كه در زمين هستند نه كسي كه بر فراز ابر حركت مي كند. غيبت آن حضرت نيز براي كساني است كه به دنيا و طبيعت چسبيده اند، اما كساني كه بر ابرهاي شهوات و غبار هواهاي نفساني پا مي گذارند و در آسمان عبوديت پرواز مي كنند، در بهره گرفتن از خورشيد با ديگران قابل مقايسه نيستند.

5. آفتاب، لحظه اي از نورافشاني غفلت نمي كند. هر كس به اندازه ارتباطي كه با خورشيد دارد از نور آن بهره مي برد و اگر بتواند همه موانع را كنار بزند و در برابر آفتاب بنشيند بهره كاملي مي برد. چنان كه حضرت ولي عصر(ع) مجراي فيض الهي است و از اين جهت فرقي بين بندگان خدا نمي گذارد؛ ليكن هر كس به اندازه ارتباط خود مستفيض مي شود.

6. اگر اين آفتاب پشت ابر هم نباشد شدت سرما و تاريكي، زمين را غير قابل سكونت خواهد كرد. اگر وجود گرامي آن حضرت در پس پرده غيبت نباشد سختي‌ها و تنگي‌هاي معيشت و كينه توزي دشمنان مجالي به شيعه نمي دهد. آن حضرت در توقيع مبارك خود به مرحوم شيخ مفيد(ره) نوشته اند:
ما در مراعات حال شما سهل انگار نيستيم و هرگز شما را فراموش نمي كنيم وگرنه سختي‌ها و تنگناهاي فراواني به شما مي رسيد و دشمنان، شما را نابود مي كردند:
إنّا غير مهملين لمراعاتكم ولا ناسين لذكركم ولولا ذلك لنزل بكم الّلأو اء و اضطلمكم الأعداء.17
7. درست است كه امام(ع) با حضور و ظهور خود مي تواند مايه اضمحلال دشمنان گردد، آن گونه كه از نظر علمي، تابش بدون ابر و مستقيم خورشيد ـ به خاطر اشعه هايي كه دارد ـ ضدّعفوني كننده و از نظر فقهي نيز جزو مطهرات محسوب مي شود و برخي نجاسات را پاك مي كند، ليكن وجود امام معصوم(ع) در نظام آفرينش مثل مغناطيس زمين است كه با وجود نامرئي بودن، همه قبله نماها و قطب نماهاي كشتي‌ها، هواپيماها، عمليات‌هاي نظامي و... را به حركت درمي آورد و از بركت آن ميليون‌ها بلكه ميلياردها انسان، جهت قبله يا مسير مسافرت خود را پيدا مي كنند و به مقصد مي رسند.19

منافع وجودي امام غايب

فوايد امام غايب(ع) فقط منحصر به امور ظاهري و منافعي كه مربوط به ترقي و ترويج آيين اسلام در دوران ظهور مي‌باشد، نيست؛ بلكه فوايد باطني كثيري نيز بر امام غايب مترتب است كه به مراتب، عظيم تر از فوايد ظاهري است و در احاديث متعددي كه پيرامون فلسفه و فايده وجود امام(ع) در عصر غيبت به ما رسيده، موارد گوناگوني عنوان گرديده است، كه اكثر اين منافع، عمومي است يعني مسلمان و كافر، شيعه و سني در آن سهيم هستند. چنان كه منافع آفتاب نيز عام است ولي برخي از آنها اختصاص به شيعيان دارد. به هر حال بيان اين منافع، جذبه معنوي خاصي دارد كه خالي از لطف نيست.

1. امام غايب(ع) مايه آرامش اهل زمين
وجود امام معصوم در ميان جامعه بشري از جهات گوناگون موجب آرامش و امنيت براي ساكنان زمين است:
الف) امنيت فكري و روحي: امام و حجت خدا براساس اين كه مسؤليت هدايت و ارشاد جامعه را برعهده دارد، از مرزهاي اعتقادي و فكري جامعه اسلامي نگهباني مي كند تا مورد هجوم افكار غلط و اعتقادات منحرف دشمنان خدا واقع نشود. در پرتو هدايت و ارشاد حجت خداست كه انحرافات فكري و عقيدتي كه موجب تزلزل روحي و فكري جامعه است، از بين رفته و امنيت فكري و روحي به وجود مي آيد.
ب) احساس آرامش در سايه امام: يكي ديگر از ثمرات مهم امام در ميان بندگان از جهت وجود شخصيتي بزرگ، ملكوتي، معصوم و آگاه به حال مردم است و در ميان افرادي كه اعتقاد به امامت و رهبري وي دارند و او را از هر كس ديگر نسبت به خود مهربان تر و دلسوزتر مي دانند، موجب دلگرمي روحي است و هر نوع يأس و نوميدي را از ايشان دور مي كند و آنها را به آينده اي روشن و ارزشمند اميدوار مي سازد. به عبارت ديگر وجود امام، نقطه اتكايي است براي بندگان خدا كه در هنگام مواجهه با حوادث هولناك، به وي پناه برند و به عنوان پناهگاهي چاره ساز و آرام بخش از وجود امام منتفع گردند و به تلاش و كوشش خويش در راستاي نيل به اهداف الهي و اسلامي ادامه دهند.

2. وجود امام، منشأ خير و بركت
بر حسب روايات و اخبار، وجود افراد مؤمن در بين مردم، منشأ خير و بركت و موجب نزول باران و جلب منافع و دفع بسياري از بلاها از جامعه است، چنان كه در تفسير آيه 251 سوره بقره22 از امام صادق(ع) نقل شده كه فرمودند:
إن الله ليدفع بمن يصلّي من شيعتنا عمّن لايصلّي ولو اجتمعوا علي ترك الصّلاة لهلكوا.
به درستي كه خداوند به واسطه نمازگزاران شيعه، بلا را از كساني كه نماز نمي خوانند، دفع مي كند، زيرا اگر همه شيعيان نماز را ترك كنند، هلاك مي گردند.23
واضح است كه وقتي وجود افراد مؤمن در اجتماع، چنين بركتي را به همراه داشته باشد، بركات وجود امام معصوم كه ولي و حجّت خدا بر مردم است، به مراتب بيشتر خواهد بود، زيرا امام و حجّت خدا، واسطه رسيدن فيض و بركت خداوند متعال به مردم است؛ چنان كه امام سجاد(ع) درباره بركات وجودي ائمه اطهار(ع) مي فرمايد:
ما كساني هستيم كه به واسطه ما آسمان بر فراز زمين نگهداري شده و زمين از هلاك نمودن اهلش منع گرديده است.
حضرت در ادامه مي فرمايد:
و بنا ينزّل الغيث و تنشر الرّحمة و تخرج بركات الأرض.24
در اين فراز از بيان امام، بركات ديگري چون نزول باران، انتشار رحمت خدا و خروج بركات زمين، از آثار وجودي ائمه اطهار(ع) شمرده شده است. پس وجود امام غايب به عنوان حجّت الهي و ولي معصوم حق باعث نزول خيرات بسيار بر امّت اسلامي است.

3. اميدبخشي به مسلمين
ايمان و اعتقاد به امام غايب(ع) سبب اميدواري مسلمانان نسبت به آينده پر مهر و صفاي خويش در عصر ظهور امامشان مي گردد. اين اميدواري از بزرگ ترين اسباب موفقيت و پيشرفت است. جامعه شيعي، طبق اعتقاد خويش به وجود امام شاهد و زنده، همواره انتظار بازگشت آن سفر كرده را كه صد قافله دل همره اوست مي كشد. هر چند او را در ميان خود نمي بيند، اما خود را تنها و جدا از او نمي داند. باري، امام غايب(ع) همواره مراقب حال و وضع شيعيان اند و همين مسئله باعث مي گردد كه پيروانشان به اميد لطف و عنايت حضرتش، براي رسيدن به يك وضع مطلوب جهاني تلاش كرده و در انتظار آن منتظر بسر برند. چنان كه خود فرموده اند:
ما در رسيدگي و سرپرستي شما كوتاهي نكرده و ياد شما را از خاطر نبرده ايم؛ پس تقواي الهي پيشه كنيد و ما را ياري نماييد تا از فتنه اي كه به شما رو مي آورد، شما را نجات بخشيم.25
آري، اوضاع آشفته و اسفبار جهان و سيل بنيان كن ماديت و محروميت مستضعفين و توسعه استكبار، خيرخواهان بشريت را مضطرب كرده است؛ به طوري كه ممكن است گاهي در اصل قابليت اصلاح بشر ترديد كنند. در اين صورت تنها روزنه اميدي كه براي بشر مفتوح است و يگانه بارقه اميدي كه در اين جهان ظلمت زده سوسو مي زند، همان انتظار فرج و فرا رسيدن عصر درخشان حكومت توحيد و نفوذ قوانين الهي است.

4. حفظ و نجات شيعيان از خطرات، گرفتاري‌ها و شرّ دشمنان
در توقيعي كه از ناحيه مقدّس حضرت حجت(ع) براي شيخ مفيد(رض) صادر گشته، آمده است:
ما در رسيدگي و سرپرستي شما كوتاهي و اهمال نكرده و ياد شما را از خاطر نبرده ايم كه اگر جز اين بود، دشواري‌ها و مصيبت‌ها بر شما فرود مي آمد و دشمنان، شما را ريشه كن مي نمودند.27
سلامتي و نجات يافتن از خطرات، گرفتاري‌ها و شرّ دشمنان توسط امام(ع) بر دو وجه است:
1. عافيت و سلامتي از همه خطرات دينيّه و دنيويّه؛
2. حاصل شدن سلامتي و نجات يافتن از بلايا و گرفتاري‌هاي بسيار سخت و مشكلات عظيم در امر دين و دنيا.
از جمله اين موارد در وجه دوم، نجات مردم بحرين از اجحاف حاكم ظالم است، آنگاه كه صدراعظم وقت حكومت، حيله و نقشه اي را پي ريزي كرد تا با شيعيان، همچون كفار حربي از اهل كتاب رفتار شود؛ يا «جزيه» پرداخته و ذلت پرداخت آن را تحمل كنند و يا مردانشان كشته و زنان و كودكانشان به اسارت گرفته شوند، كه آن حضرت در خنثي ساختن اين توطئه، نقش بزرگي ايفا نمودند.28
آري! شيعيان، معتقد به امام غايب زنده و حاضر هستند. در هيچ برهه اي از زمان، حتي در مشكلات، خود را تنها نمي دانند و مي دانند كه پيوسته امدادهايي پر بركت از ناحيه آن بزرگوار به ايشان مي رسد.
مضافاً اين كه توسل به حضرت مهدي(ع)، دستگيري و امدادهاي امام نيز، از ديگر بركات ا٠


پي نوشتها:
1. روزنامة كيهان 22/7/78؛ ش16633
2. سوره آل عمران (3)، آيه 138.
3. نهج البلاغه، كلمات حكمت، شماره 139. نهج البلاغه فيض الإسلام، ص1148.
4. صدوق،كمال الدين، ج1، ص146 و 365 / مجلسي، بحارالانوار، ج36، ص250.
5. دكتر احمد محمود صبحي، نظريه الإمامة ص413.
6. صدوق، أمالي و بحارالانوار، ج52، ص92.
7. شيخ طوسي، الغيبة ص188 / بحارألانوار، ج53، ص181 / صدوق، كمال الدين، ج2، ص162 / طبرسي، الإحتجاج، ص263 / كشف الغيبة، ج3، ص322 / فيض كاشاني، النوادر، ص164.
8. سوره انفال ( )، آيه 33.
9. سوره اسراء ( )، آيه 72.
10. عباس استاد آقايي، اسرار آفرينش اهل بيت(ع)، صص253ـ251.
11. تفسير البرهان، ج4، ص291.
12. علامه مجلسي(ره)، بحارالانوار، ج52، صص93ـ92، ح7.
13. مفاتيح الجنان، دعاي عديله.
14. ديوان حافظ، ص195، غزل 144.
15. فروغي بسطامي / ديوان شعر.
16. ديوان حافظ، ص195، غزل 144.
17. بحارالانوار، ج53، ص175.
18. حاج ملا هادي سبزواري.
19. عصاره خلقت درباره امام زمان(ع) برگرفته از آثار آيت الله عبداللَّه جوادي آملي، ص 85.
20. سوره ذاريات( )، آيه 56.
21. دكتر حسين فريدوني، امام مهدي(ع)؛ آخرين پناه، ص85.
22. ولولا دفع اللَّه الناس بعضهم ببعض لفسدت الأرض و لكن الله ذو فضل علي العالمين.
23. اصول كافي، ج2، ص451.
24. كمال الدين، ص207.
25. احتجاج طبرسي، ج2، ص497.
26. آيت اللَّه ابراهيم اميني، دادگستر جهان، ص157.
27. دفع گرفتاريها و بلاها ممكن است مستقيماً توسط خود آن بزرگوار يا از طريق وسايط و ياران مخصوص وي و يا به وسيله دعاي آن حضرت صورت گيرد. (سيد محمد صدر، تاريخ الغيبة الكبري) ص153.
28. النجم الثّاقب، ص314 / بحارالانوار، ج52، ص178 / منتهي الامال، ج2، ص316، به نقل از تاريخ الغيبة الكبري، صص117ـ116.


ماهنامه موعود شماره 53 -

۲۵ مرداد ۱۳۸۴
مهدي سلطاني رناني

+ نوشته شده در  شنبه 1387/05/19;ساعت 10:13;  توسط اکبر عطایی;  |